حكيم ابوالقاسم فردوسى
87
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نمودند ، ليك سرانجام هيچيك چارهء آن درد نشناختند . آنگاه اهريمن ، شتابان بسان پزشكى فرزانه نزد ضحاك رفت و به او گفت : اين كارى است كه رفته و چاره آن ، بريدن آنها نيست . پس براى آنها خوراكى فراهم آور و آنها را به خوراك ، آرام ساز ، و جز اين چارهاى نخواهى داشت . ليك خوراك آنها را تنها مغز مردمان ساز ، باشد كه از اين خوراك بميرند : نگر نرّه ديو اندر آن جست و جو * چه جست و چه ديد اندرين گفتگو مگر تا يكى چاره سازد نهان * كه پردخته ماند ز مردم « 1 » جهان
--> ( 1 ) - اما در باب ماهيت ماران دوش ضحاك بيشتر منابع برآنند كه آنها مار نبودهاند بلكه دو غدّه يا زائدهء گوشتى بودهاند كه به احتمالى از بيمارى سرطان براى وى پديد آمد . و اين دو زائدهء گوشتى چنان بودند كه هر گاه ضحاك مىخواست مىتوانست آنها را همچون دستانش تكان بدهد ( برخى نيز معتقدند كه آنها را به جادو تكان مىداد ) . اما اين كه چه شد آنها را مار خواند بايد گفت بر خلاف آنچه كه حكيم فردوسى در اينجا آورده است و رويداد پديد آمدن اين مارها را بر دوش ضحاك ، پيش از غلبه او بر جمشيد دانسته است ، اجماع منابع بر اين است كه اين ماران مدتها پس از چيرگى او بر جمشيد و پس از حدود 800 - 700 سال از تمام پادشاهى 1000 ساله ضحاك ، يعنى تقريباً در اواخر شاهى او ظاهر شدند . به نظر نگارنده اين حواشى چنين مىرسد كه از آنجا كه در تمامى اين مدت شاهى وى بر ايران زمين ، حكومت او با فشار و زورگويى و ستم بر مردم همراه بود و كار به جايى رسيده بود كه ديگر امكان قيام مردم عليه او مىرفت ، وى از اين دو زائدهء گوشتى بهرهء سياسى برد و با پوشاندن روى آنها و تكان دادنشان ، در نظر مردم چنين فرا مىنمود كه آنها دو مارند تا مردم را از خود بترساند . اما اين كه چه شد كه خوراك آنها را مغز سر مرد اعلام كرد خود حكيم فردوسى در همين دو بيتى كه ذكر شد بطور كنايهآميزى هدف ضحاك را به زيبايى تمام بيان مىكند : نگر نرّه ديو اندر آن جست و جو * چه جست و چه ديد اندرين گفتگو مگر تا يكى چاره سازد نهان * كه پردخته ماند ز مردم جهان و معنى مردم در اينجا بسيار مهم است . اگر در روايات مربوط به اين رويداد دقت شود ، تمامى منابع بر آن هستند كه آنچه كه سبب تسكين درد آن دو زائده گوشتى ضحاك مىشد ، بر طبق اعلام خود او مغز سر دو مرد جوان بود . چرا مغز سر پيران يا زنان نه ؟ بايد گفت زيرا اين جوانان هستند كه همواره از ايشان بيم قيام مىرود و پيران و زنان ، بويژه در روزگاران گذشته ، نمىتوانستند عامل قيام باشند . بلكه اين مردان جوان بودند كه با داشتن ذهنى انديشمند ، بزرگترين خطر محسوب مىشدند . پس بايد اينان از ميان برداشته مىشدند . و ضحاك نيز چنين كرد . و معنى مردم نيز در شعر حكيم فردوسى همين است . و از همين زمان هم بود كه ضحاك به اژيدهاك يا اژدها ناميده شد . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 143 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 139 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 29 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 50 - 49 مجمل التواريخ و القصص ، ص 40 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 58 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 35 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 82 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 124 گرديزى زين الأخبار ، ص 34 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 530 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 137 - 136 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 149 . بيرونى در باب ماهيت ماران ضحاك مىنويسد كه البته اين چيز غيرممكنى نبوده است اما يك امكان خيلى دور بوده و شواهدى از پديد آمدن رويدادهايى عجيب مىآورد و معتقد است كه ممكن بوده ماران واقعى بوده باشند . آثار الباقيه ، ص 261 - 260 .